پیوند ها

قسمتی از متن :
2
مقدمه:
اگر انسان مقايسهاي بين وضع انحطاط اخلاقي مسلمانان امروزه و رهبريهاي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در مورد اخلاق داشته باشد، متوجه ميشود كه تا چه اندازه ميان آن برنامه و اين روش رفتار فاصله و بيگانگي وجود دارد!
با دقت در اين وضع اسفبار به اين نكته پي ميبريم كه مشكلات و گرفتاريهاي كنوني ممالك اسلامي بر اثر نقشههاي وسيع استعمار است كه در نتيجه آن، هستي مسلمانان را يعني راه و روش اسلامي و دين و فضيلت را از آنها ربودهاند.
در نتيجه همين نقشههاست كه ميان قرآن و سنّت و جوانان ما فاصله و شكاف عجيبي به وجود آمده است، به اندازهاي كه ديگر براي مسلمانان باقي نگذاشتهاند و هيچكس در صدد انتقام از استعمار، اين قاتل جنايتپيشه كه با چنگال وحشيانه و خونآلودش عزت و شرافت، دنيا و آخرت، استقلال واقتدار مسلمانان را از بين برده است، نيست.
كار به جايي رسيده است كه مسلمانان تصور ميكنند علّت عقبماندگي آنان دينشان است و علّت منتشر شدن فساد اخلاقي در جامعه راه و رسم ديني آنان است، به همين دليل افراد مريض جامعه با سرعت هرچه تمامتر از درمان خود ميگريزند و به همان اندازه به سوي نابودي و هلاكت پيش ميروند.
اما اگر شخص با اطلاعي در مورد اسلام منصفانه قضاوت كند، اعتراف خواهد نمود كه اسلام كاملاً غني است و از هر نوشته آسماني و زميني، كلمات حكما و دانشمندان و آدابي كه نوشتهاند و قصيدهها و اشعاري كه سرودهاند بينياز است، زيرا اسلام در زمينه اخلاق و آداب داراي معادن غني و سرشاري است كه اگر همه سخنان حكمتآميز دانشمندان، اشعار شعرا، نثر ادبا و ميراثهاي تمام پيامبران و فلاسفه را يكجا جمع كنند در قسمت اخلاقيات باز هم نسبت به آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السلام ناقص است، البته با صرف نظر از ميراث اخلاقي عظيمي كه علما و صلحا براي مسلمين به يادگار گذاشتهاند.
هنگامي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «برانگيخته شدم تا فضايل اخلاقي را به سر حدّ كمال برسانم» حقيقتي را در دين مقدّس اسلام آشكار نمودند كه تا آن زمان مخفي مانده بود و آن حقيقت چيزي نيست مگر ارتباط محكمي كه ميان دين و اخلاق وجود دارد، به طوري كه حتي كوچكترين جزء شعائر اسلامي داراي فضيلتي اسلامي ميباشد. به عبارت ديگر دين به تنهايي و جداي از اخلاق نميتواند دين كامل و مستحكمي باشد، همينطور است اخلاق بدون دين، در اين كتاب خواهيم گفت كه موارد اخلاقي بر قسمتي از احكام اسلامي عرضه ميشوند تا مشخص شود كه چه اتصال و پيوند ناگسستني ميان اسلام و فضايل اخلاقي وجود دارد.
2
بنابراين كسي كه داراي فضايل اخلاقي نباشد دين ندارد، حتي اگر نماز بخواند، روزه بگيرد، زكات بدهد و حج برود و در مقابل، كسي كه دين ندارد داراي هيچ فضيلت اخلاقي نيست، حتي اگر با سخاوت باشد، بذل و بخشش نمايد، ثروت خود را با مردم تقسيم كند و با وفا و با صفا باشد. آري، همانگونه كه جسم بيجان ارزشي ندارد، صفات اخلاقي نيز تا زمانيكه داراي روح نباشند فاقد هرگونه ارزشي ميباشند، زيرا فقط دانستن صفات خوب و صفات بد براي انسان سودي ندارد، هرچند انسان در دسته بندي و تقسيم نمودن آنها داراي تخصّص باشد و بداند كدام صفت به قوّه شهوت و كدام صفت به قوّه غضب مربوط ميشود و... چرا كه فقط آشنايي با انواع داروها و چگونگي استفاده از آنها براي شخص مريض سودي ندارد.
آنچه براي انسان مفيد است ملكه و نيرويي است كه بر اثر تكرار و تمرين در انسان به وجود ميآيد به طوري كه صفات پسنديده در روح انسان ثبت و صفات زشت از روح و روان وي دور شود، به عنوان مثال: چنانچه سخاوت و بخشش آرزوي انسان باشد و شجاعت در طبيعت او نقش بسته باشد بايد در هر مورد مناسبي سخاوت كند و در اموري كه به شجاعت نياز دارند بيباكانه اقدام نمايد.
در چنين صورتي انسان ميتواند باور كند كه فضيلت اخلاقي در او وجود دارد يا صفات پست از او برطرف شده است. ولي براي رسيدن به اين مرحله پيمودن گردنهها و پستيها و بلنديهاي زيادي لازم است. تنها امري كه ميتواند براي دستيابي به چنين ملكه و نيرويي به ما كمك كند يادآوري، تذكر و استمرار در عمل است، زيرا روح انسان مانند كاغذ سفيدي است كه عوامل فراواني مانند محيط، اوضاع و احوال زمانه و تعليم و تربيت در آن نقاشي ميكنند و صفات بسياري در آن ترسيم مينمايند، البته نقش بستن و ملكه شدن صفات فراوان در روح انسان كار سادهاي نيست و به تكرار و مداومت فراوان احتياج دارد، حال اگر صفت زشتي در روح انسان نقش ببندد كار بسيار مشكل ميشود، زيرا ابتدا بايد آن ملكه ناپسند و عادت زشت را از خود دور سازد، سپس به جاي آن، صفت پسنديدهاي در خود ايجاد نمايد.
البته يادآور ميشويم كه هر اندازه انسان براي به دست آوردن صفات پسنديده و ترك صفات ناپسند متحمل سختي شود، (آنگونه كه برخي تصوّرميكنند) كار بيهوده يا كم فايدهاي انجام نداده، زيرا ميزان پيشرفت بشر و باقي ماندن نام نيك، به غير از فضايل اخلاقي مطلب ديگري نيست. برخلاف مطالبي مانند شرافت نسب، داشتن پست، مقام، رياست و ثروت فراوان، حتي علم و دانش بسيار، كه اين موارد تا زماني كه با اخلاق نيك و پسنديده همراه نباشند براي انسان موجب ارزش و پيشرفت نميشوند، شايد براي مدت كوتاهي مردم به خاطر احتياجي كه به او دارند در مقابل او كرنش كنند و به اواحترام گذارند، ولي همه اين امور زوالپذير بوده و دوام و بقايي ندارند.
تصاویری از چند صفحه نخست فایل :

توجه فرمایید بدلیل تهیه ی تصویر با نرم افزار های خارجی متن نمایش داده شده در تصاویر ممکن است دارای اشکالاتی در نمایش برخی حروف باشد که در فایل اصلی بدون مشکل است