پیوند ها

قسمتی از متن :
چكيده: تاريخ تفاسير هايدگري، ما را با رشته اي از مفاهيم موازي روبرو مي سازد: متافيزيك و خداشناسي، وجود-خداشناسي و خداشناسي مسيحي، تفكر و ايمان، وجود و خدا و مانند آن. بايد در عين حال يادآوري كرد كه اين مفاهيم دوگانه متفاوت به طرق مختلف، در خدمت راهبردهاي متعددي براي تفسير هايدگر بوده اند. اين راهبردهاي متعدد را مي توان چنين خلاصه كرد: رابطه ميان فلسفه و خداشناسي در تفكر هايدگر سه گانه است و بايد با آهنگ انديشه او براساس مايه هاي رويدادگي و استعلا قرائت شود.
تاريخ تفاسير هايدگري، ما را با رشته اي از مفاهيم موازي روبرو مي سازد: متافيزيك و خداشناسي، وجود-خداشناسي و خداشناسي مسيحي، تفكر و ايمان، وجود و خدا. در عين حال بايد يادآوري كنم كه اين مفاهيم دوگانه راهبردهاي متنوعي را براي تفسير هايدگر پديد مي آورند.
اين راهبردها را مي توان تحت چهار نكته عمده گرد آورد.
قبل از همه، تشخيصي براساس «خداشناسي عرفي» كه با وجودي سازي مفاهيم بنيادي كه بر دوگانگي دازن حاكم است، همراه است. براساس اين تشخيص، كار هايدگر، در بهترين حالت، احياي پنهان داشته شدة خداشناسي مسيحي تلقي مي شود.
در اين منظر، مناسب است كه تحليل وجودي را باز برگيريم و آن را به روي زبان خداشناسانه بگشاييم، زيرا وي هرگز واقعاً از اين دور نبوده است.
راه دوم براي خوانش رابطه ميان فلسفه و خداشناسي در كار هايدگر عبارت است از طرح «ساختار شكني خداشناسانه» در چارچوب خداشناسي مسيحي.
راهبرد سوم ترجيح مي دهد پيوند ميان فلسفه و خداشناسي را براساس تحديد منطقه اي، نوعي «يالتاي» معرفت شناختي ميان دو كار نظري، قرائت كند.
سرانجام بايد به راهبردي از نوع چهارم اشاره كنم كه منشأ خود را در «تفاوت وجود شناختي» مي يابد و مي خواهد شروط مجاورت به امر الهي را نو كند.
انتشار برخي از آثار منتشر نشده هايدگر در اين اواخر، خوانش جديدي را ايجاب مي كند و به فرضيه اي كه من آن را به اختصار چنين بيان مي كنم، اعتبار مي بخشد: براساس دو موضوع «رويدادگي» و «استعلا»، رابطه ميان فلسفه و خداشناسي در نزد هايدگر سه لايه و با خود انديشه هايدگر مساوق است[1].
1- سه مبحث
معاني متفاوت مفهوم فلسفه و خداشناسي به سه مبحث در باره رابطه فلسفه و خداشناسي اشاره دارند. اين مباحث را مي توان به شرح زير بيان كرد: اول از همه، رابطه ميان «فلسفه و خداشناسي براساس كتاب مقدس». وجودشناسي، به مثابه علم، ضمن فاصله گرفتن از هر آن چه به عد م نزديك است[1]، در ايماني محكم به ماجراي فلسفي روي مي دهد. با خداشناسي مسيحي، علمي وجودشناختي كه با «اصل[2]» ايمان به خدايي مصلوب پرورده شده است، روبرو مي شود. خطابه «پديدارشناسي و خداشناسي» (1927)، نخستين بخش از درس “Einfuhrung in die Metaphysics” (1935) و نامه هاي مورخ سال 1928 را كه اخيراً به عنوان بخشي از مكاتبات با اي. بلوكمن[3] منتشر شده است، بايد از اين منظر و فقط از اين منظر خواند.
مبحث دوم: هم فلسفه و هم خداشناسي (فلسفه مسيحي يا خداشناسي فلسفي هر چه باشد)، عرصه تكوين خود را در ساختاري دوشكلي، يعني ساختار وجود-خداشناختي متافيزيك غربي پيدا مي كنند.
مبحث آخر: «انديشه وجود و انتظار خدا»، نكته زير مورد نزاع است: امكان وقوع خدايي الهي، فراتر از ارجاع مسيحي يا ضدمسيحي، را فقط در فتوح وجود مي توان تصور كرد. اين خدا، چونان راه حلي از بالا نمي آيد، خدا موضوع جديد وحيي بيروني نيست. برعكس، به استعلاي هردم حاضر وجود و افاضه معرفت[4] تعلق دارد.
آن چه در اين جا آشكار است، حداقل به دو دليل، ضرورت «مطالعه درزماني» جديد نوشته هاي هايدگر است. من مي خواهم ساختارهاي انديشيدن را، كه ما را به درك و بازسازي رابطه ميان فلسفه و خداشناسي قادر مي سازد، بررسي كنم.
2- رويدادگي و استعلا
تصاویری از چند صفحه نخست فایل :

توجه فرمایید بدلیل تهیه ی تصویر با نرم افزار های خارجی متن نمایش داده شده در تصاویر ممکن است دارای اشکالاتی در نمایش برخی حروف باشد که در فایل اصلی بدون مشکل است
برچسب های مهم
ریاضیات در بسیاری از زمینهها مثل علوم طبیعی، مهندسی، پزشکی، اقتصاد و علوم اجتماعی یک علم ضروری است. با گذشت زمان، شاخههای کاملاً جدیدی در ریاضیات بهوجود آمدهاند؛ مثل نظریه بازیها. ریاضیدانان در ریاضیات محض (مطالعه ریاضی با هدف کشف هرچه بیشتر رازهای خود آن) بدون اینکه ... ...