پیوند ها

قسمتی از متن :
1
1 - خوارج
يكى ديگر از فرقههاى كلامى كه در روزگار امام على (ع) به وجود آمد «خوارج» است. برخى از محققان، خوارج را فرقهاى اسلامى ذكر كردهاند تا جايى كه در كتابهايى كه در خصوص تاريخ علم كلام نوشتهاند به طور مفصل درباره اين فرقه وعقايد آنان سخن گفتهاند. ما هر چند خوارج را اساساً مسلمان نمىدانيم اما پرداختن به طرز تفكر وانديشههاى كلامى آنان را از اين جهت ضرورى مىدانيم كه اين فرقه در زمان حكومت امام على (ع) با تمسك به قرآن و تظاهر به اسلام براى آن حضرت، مشكلاتى را پديد آوردند واز خود عقايدى فاسد وخلاف قرآن به جاى گذاشتند. وچون بحث ما در اين جا «على (ع) وفرقههاى كلامى» است ناگزيريم كه عقايداين گروه راهم به طورخلاصه به بحث وبررسى بگذاريم.
آنان به طرز گمراهكنندهاى كردارهاى خود را با قرآن توجيه مىكردند وبر روشهاى خويش، استدلال عقيدتى مىآوردند. از همين روست كه امام على (ع) به اصحاب خويش فرمود: در هنگام بحث ومناظره با آنان از قرآن استدلال نياوريد بلكه با سنت پيامبر بحث كنيد، چون اين گروه قرآن را به نفع خويش تأويل مىكنند.
خوارج به خاطر همين استدلالهاى سست وبىپايه، عمرى كوتاه داشتند وچندان در تاريخ نپاييدند وبه جزچند فرقه معدود، ساير فرقههايشان از بين رفتهاند، اماعقايدوافكارشان در قالبهاىمختلف به حيات خويش ادامه داده است.
در نهج البلاغه هم آمده است هنگامى كه خوارج كشته شدند به امام على (ع) گفتند: اى امير مؤمنان، همگى آنان كشته شدند. امام فرمود:
«كلاَّواللَّهِ اِنَّهُمْ نُطَفٌ فِى أصْلابِ الرِّجالِ وَقراراتِ النِّساءِ، كُلَّما نَجَمَ مِنهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حتّى
يكونَ آخِرُهُم لُصُوصاً سَلّابينَ؛نه به خدا قسم، آنها نطفههايى در پشت مردان ورحم زنان خواهند بود كه هر زمان، شاخى از آنها سر بر آورد، بريده مىشود تا اين كه آخرشان دزدان وراهزنان خواهندشد.»(1)
از اين سخن امام (ع) به خوبى استفاده مىشود كه عقايد باطل اين گروه وافرادى كه با اين مرام باطل هستند باقى خواهند ماند.
1-1- چگونگى پيدايش خوارج
عموم مورخانى كه به بحث وبررسى درباره خوارج وچگونگى پيدايش آنان پرداختهاند به وجود آمدن اين فرقه را از جنگ صفين وقضيه «حكميّت» مىدانند، امّا به نظر ما براى ريشهيابى عميقتر بايد كمى به عقب برگشت، زيرا نمىتوان پذيرفت كه يك حزب وگروه سازمان يافته ومنسجم با موضع گيرىهاى سياسى وعقيدتى،به يكباره ودرمدت كمترازچندساعت وياچندروز،ايجادشود؟
آيا باور كردنى است كه در نبرد صفين، عدهاى با اصرار و پافشارى بسيار از امير مؤمنان على (ع) بخواهند كه جنگ را خاتمه دهد وحكميّت را بپذيرد وحتى او را براى پذيرفتن اين امر به قتل تهديد كنند، امّا پس از قبول حكميّت از طرف على (ع) فوراً موضع خود را تغيير دهند وپذيرش
3
حكميّت را كفر بدانند؟ اين، مسلماًبرنامه وطرحى ازپيش تنظيم شده بوده است كه ريشه درپيش ازنبردصفين ومسأله حكميّت دارد.
بنابر اين بر يك محقق، لازم است كه براى تحليل وبررسى چگونگى پيدايش اين گروه به عقب برگرددوقضيه را از ريشه دنبال كند ودراين ريشهيابى به عامل مهمتعصبات قبيلهاى ، توجه بيشترى بكند.
بسيارى از رهبران خوارج وكسانى كه در ميان ساده لوحان سپاه على (ع) در جنگ صفين، پس از پذيرش حكميّت، بذر شورش پاشيدند از قبيله «بنى تميم» و «بنى ربيعه» بودند (بنى ربيعه، خود تيرهاى از بنى تميم است). كسانى مانند شبث بن ربعى وحرقوص ابن زهير (ذو الثديه) ومسعر بن فدكى وعروة بن اديه ومرداس بن اديه كه در نظر خوارج بعدى از سلف صالح هستند، همه از قبيله بنى تميم بودند. البته از قبايل ديگر نيز كم وبيش شركت داشتنداما بيشتر رهبران خوارج از اين قبيله بودند واز قريش هيچ كس درميان خوارج نبود.
بنى تميم در زمان جاهليت با قبيله مضر وبخصوص تيره قريش دشمنى وجنگ داشتند وحتى پس از اسلام نيز، كه به ظاهر مسلمان شده بودند، گاه وبيگاه دشمنى ديرينه خود با قريش را آشكار مىكردند واز اين كه پيامبر از قريش ا ست ناراحت بودند وحسد مىورزيدند. در اين باره به دو سند تاريخى زير توجه فرماييد:
1) جمعى از قبيله بنى تميم وارد مسجد پيامبر شدند وبى آن كه ادب واحترام پيامبر را رعايت كنند از پشت حجرهها ندا در دادند كه «اُخرج إلينا يا محمّد، جِئناك لِنُفاخِرُك؛ اى محمد، بيرون آى كه آمدهايم با تو مفاخره كنيم» يعنى امتيازات ومفاخر وبرترىهاى قبيله خود را بر تو ثابت كنيم. آن گاه آنان به مال وثروت وكثرت جمعيت وچيزهايى از اين قبيل فخرفروشى كردند واين آيه شريفه درباره آنها نازل شد: (اِنَّ الّذينَ يُنادُونَكَ مِن وَراءِ الحُجُراتِ أكثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون؛(2)ﻜﺴﺍﻨﯼكه تو را ازپشت حجرههاندامىدهندبسيارى ازآنهانمىفهمند.)(3)
2) در يكى از جنگها هنگامى كه پيامبر خدا غنايم جنگى را تقسيم مىكرد، مردى از بنى تميم به نام ذو الخويصره، كه همان «حرقوص بن زهير» بود، سر رسيد وگفت: يا محمّد، عدالت را رعايت كن! پيامبر فرمود: واى بر تو، اگر من عدالت را رعايت نكنم پس چه كسى اين كار را خواهد كرد؟ بعضى از اصحاب خواستند او را بكشند. پيامبر فرمود: رهايش كنيد، همانا براى او يارانى خواهد بود كه نماز شما در مقابل نماز آنها وروزه شما در برابر روزه آنها كوچك شمرده مىشود وآنها قرآن را تلاوت مىكنند اما از گلوهايشان تجاوز نمىكند، آنها از دين خارج مىشوند همان گونه كه تير از كمان رها مىشود. سپس افزود: آنها بر مسلمانان خروج مىكنند.نشانه آنها اين است كه در ميانشان مرد سياه چهرهاى است كه يكى از
پستانهاى او مانند پستان زن است.»(4)
مفسران مىگويند: درباره همين اعتراض «حرقوص بن زهير» به پيامبر بود كه اين آيه شريفه نازل شد: (وَمِنهُمْ مَن يَلْمِزُكَ في الصَّدقات فَإنْ اُعطوا مِنها رَضَوا وإنْ لَمْ يُعْطُوا مِنها إذاهُم يَسخَطُون؛(5) واز منافقان كسانى هستند كه در امر صدقات تو را طعنه مىزنند. اگر به آنها داده شود خرسند مىشوند واگر داده نشود خشمگين مىگردند.)(6)جالب است كه در اين سند تاريخى - كه اكثر موّرخان ومحدثان ومفسران آن را نقل كردهاند - منافقى كه به پيامبر اعتراض مىكند وقرآن، او را از جمله منافقان مىشمارد كسى است كه «ذو الخويصره» نام دارد واو همان «حرقوص بن زهير» است كه يكى از رهبران خوارج بود ودر جنگ صفين پس از جريان حكميّت، شديداً به على (ع) اعتراض كرد وجمعى را به دنبال خود كشانيد وسرانجام در جنگ نهروان كشته شد. او همان «ذو الثديه» بود كه على (ع) جنازه او را جستجو كرد تا
تصاویری از چند صفحه نخست فایل :

توجه فرمایید بدلیل تهیه ی تصویر با نرم افزار های خارجی متن نمایش داده شده در تصاویر ممکن است دارای اشکالاتی در نمایش برخی حروف باشد که در فایل اصلی بدون مشکل است