پیوند ها

قسمتی از متن :
یا حق
مذهب مغانمغان در اصل قبیله ای از قوم ماد بود که مقام روحانیت منحصرا به انان تعلق دتشت . انگاه که ایین زرتشت برنواحی غربی وجنوب ایران یعنی ما د و پارس مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند . در کتاب اوستا نام طبقه روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشتند یعنی اترون میبینیم اما در عهد اشکانیان و ساسانیان معمول این طبقه را مغان مینامیدند.
[ 11]= در اخبار از پیغامبر علیه السلام فرمود
سنوا فی المجوس سنه اهل الکتاب غیرنا نسائهم و لا اکلی زبایحهم. در مغان همه سنتهای اهل کتاب نگاه دارید الا دو چیز یکی انکه از ایشان زن مخواهید و دیگر از کشته ایشان مخورید.
و مذهب ایشان چنان است که میگویند همه خیرها از خداست و همه شرها از شیطان است. و ایزد تعالی را یزدان میخوانند و شیطان را اهریمن گویند. و گویند یزدان قدیم است واهرمن محدث و ابتدای مردم را کیومرث گویند. و گویند صانع چون بینا بود در بینائی خویش تفکر کرد_ از تفکر او اهرمن پدید امد . تعالی الله عن ذالک علوا کبیرا و اتش را عزیز و بزرگ دارند و او را خدمت کنند.
و اب را نیالند یعنی به هیچ چیز الوده نکنند و جز به خوردن به کار نبرند و شادی کردن و می خوردن به طاعت دارند و هر روز سه بار افتاب را سجده کنند. بر ان روی که افتاب باشد و به وقت طعام خوردن سخن نگویند و زمزمه به وقت خوردن واجب دارند و از مردگان احتراز کنند و خویشان را نکاح روا دارند چون مادر و خواهر و دختر و لوطی را سنگسار کنند و مردگان را گور ننهند بلکه به هوا دهند در دخمه. و اتش پرست را هربدخادم اتشکده را گویند
[ 12] خوانند.
مذهب زرتشتپیشرو و پیشوای اتش پرستان است. که اصل ان زرثوشتر است. زرتشت نام شخصی است از نسل منوچهر . شاگرد افلادوس حکیم که شاگرد فیثاغورث بود و در زمان گشتاسب دعوی نبوت نمود و محبوس او را پیغمبر دانند و زند را کتاب اسمانی دانند.
و به زعم فردوسی او را از نسل ابراهیم خوانند و نامش ابراهام و زرتشت لقب اوست
[ 13]
مغان گویند ما را پیغمبری بوده است زرتشت نام که این شرایع را اورده است و سه کتاب اورده است. زندنام کتابی است که زرتشت دعوی میکرد از اسمان برای من نازل شده و تفسیر پازند و اوستا است.
[ 14] و پازند و اویستابه معنی اساس و بنیاد است و کتاب مذهبی ایرانیان و زرتشتیان و یکی از اثار قدیمی و شاید قدیمی ترین اثر مکتوب ایران باشد و د رروایات اسلامی اماده است که برروی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود که د رحمله سوزانیده شد.و در زمان اشکانی و بعد در دوره ساسانیان به جمع اوری و ترتیب و تدوین اوستا پرداختند و گویند اوستا کنونی یک پنجم ان است . در زمان ساسانیان تفسیری بزبان پهلوی براوستا نوشتند که انرا زند گویند و سپس شرحی بر زند نوشتند که انرا پازند نامیدند. اوستا دارای 21 نسک و در پنج قسمت است . یسنا(دارای 72 فصل که 17 فصل ان گاتها است) .ویسپرد.وندیدا.یشتها.خرده اوستا. فسمتهای مختلف اوستا در زمانهای مختلف و بوسیله اشخاص نوشته شده است و میگویند فقط گاتها از خود زرتشت است . اوستا مشتمل است برنیایش اهورامزدا و امشاسپندان و ایزدان و کوضوع های اخلاقی و دینی و داستانهای ملی و غیره است.
[ 15]
و در ان کتاب ها الفاظی است نامفهوم لیکن گروهی از ایشان انرا تفسیر و تاویل نهاده اند.
مذهب مزدکمردی بود از نسا(شهری بود در خرسان). دو قرن پیش از مزدک مردی بنام (زردشت بونده)از مردم فسا که مذهب مانوی داشت ائینی به نام ( دریست دین) اورد و مزدک که مرد عمل بود این ائین را رواج داد دریست دین یعنی (( ائین بوندیسزرتشتو مزدک)) و به منزله اصلاحی در دین مانی بوده است و فرق ان با ائین مانوی این بوده است که معتقد بودند تاریکی مانند روشنائی از روی اراده و قصد عمل نمیکند بلکه رفتارش کورکورانه و از روی اتفاق است بنابر این اختلاط نور و ظلمت که نتیجه ان این عالم مادی است بنابراین تفوق نور از ظلمت در ائین مزدک بیشتر از مانی است و یزدان بر اهرمن پیروز خواهد شد اما نه بصورت کامل زیرا که جهان مادی برجای بماند و مقصد نهائی از تحول و تطور عالم این است که ذرات نور را از تاریکی برهاند. در این نکته ائین مانی و مزدم مشترکند .مزدک خدا را فرض بر این میکرد که خدای برتختی نشسته است و در برابر یزدان چهار نیرو است که عبارتند از دریافتن- هوش-حافظه-شادمانی. تحت امر این چهار نیرو .هفت وزیر و دوازده وجود روحانی است .و همانند هفت سیاره اسمان در دایره علائم دوازده گانه منطقه البروج میگردند و وزرای هفتگانه نیز در میان دایره وجود روحانی گردش میکنند. و چهار نیرو در وجود انسان مضرندو(هفت)و (دوازده) کار جهان را زیر سلطه خود دارندو در نهایت نور از ظلمت رهائی خواهد یافت و انسان باید با اعمال خود و یا با امساک به این رهائی یاری کند
[ 16]
مرد در زمان قباد فیروزان از شهر نسا بیرون امد که او را مزدک نامیدند که دعوی پیامبری نمود وبعضی از احکام زرتشت را تغییر داد و اموال و فروج بر خلق مباح نمود و گروهی به او ایمان اوردنند و ب این عقیده بودند که این مال و نعمت در اصل همه برای خلق بوده است و اکنون هم همچنان است .
تا اینکه در نهایت نوشیروان با مزدک مناظره نمود و او را با حجت نمود و در نهایت بکشت.
مذهّب مانیمانی بعد از حضرت مسیح علیه السلام ظاهر شد و دعوی پیغامبری نمود . دین زرتشت و مسیح را ترکیب نموده و در هر دو تصرف نموده او ادیان گذشته را در هم امیخته و چند کتاب فراهم نمود همانند انگلیون و شاپورگان و کنزالحیاه و سفرالجباره و مقلات بسیار دیگر و در علم نقاشی از نقاشان چین و هند سر مشق داشت.
[ 17]
مانی مردی بود که در صنعت صورتگری استاد بود و در روزگار شاپوربن اردشیر بیرون امد .در بین قوم مغان وزرتشا دعوی پیغتمبری نمود و دلیل و برهان او صناعت قلم و و صورت گری بود. گویند بر تیکه ای حریر سفید خطی کشید وزمانیکه که یک تار حریر بیرون آوردند ان خط ناپدید شد . مانی کتابی نوشت که به انواع تصاویر مزین بود که انرا ارزنگ مانی نامیدند که این کتاب در خزائن غزنین موجود است و اطول این کتاب همه طریق زرتشت است و مذهب ثنوی داشت .
مذهب ثنویفرقه ای از کفار هستند که قائل به دو خدا هستند.و فرقه مانویه و دیصانیه از ثنوبیه قائل شده اند بر اینکه فاعل خیر از نور و فاعل شر از ظلمت است و باطلی این دیانت هم این بس که نور و ظلمت هر دو از اعراض هستند و از این رو قدم جسم لازم اید و در ان صورت باید افریدگار نیازمند جسم باشد.و در باب سر ادیان گویند طایفه ای بسوی پرستش نور و ظلمت رفته اند و گفته اند پرستش هرچه که منسوب به نور باشد معقول است از این رو به پرستش نور پرداختند و نام نور را یزدان نهادند و به اهریمن نام ظلمت نهادندو انن خدا را من حیث هوهو میپرستند. زیرا او تعالی و تقدس بنفسه جمع اضداد نمود و شمول مراتب حقیقت و خلقت را وجهه خود احراز فرموده است و در دو وصف بدو حکم و در دو جهان به دو صفت خود را ظاهر نموده است پس انچه که منسوب به حقیقت الوهیت است حق عز اسمه خود را در انوار به ظهور رسانید و انچه منسوب به خلقت است ان ظلمت استبدین جهت نور ر ا پرستیدند
[ 18]
ایشان براین عقیده اند که که میگویند زرتشت گفته است که صانع دو است. یکی نور که صانع خیر است و یکی ظلمت که صانع شر است و هرچه د رعالم از راحت و روشنائی و طاعت و خیر وجود دارد به صانع خیر برمیگردد _ و هر چه شر و فتنه و بیماری و تاریکی است به صانع شر برمیگرد.لیکن هر دو صانع را قدیم گویند و عشر از مال خویش دادن واجب دانند و یک سال جامه دارند و یک روزه باقی برخویش حرام دانند و یک هفتم از عمر خویش را روزه میگیرند و چهار نماز دارند و به پیامبری و رسالت حضرت ادم علیه السلام مقرند و به رسالت شیث و بعد به رسالت مردی به نام بدوه که در هندوستان بود و رسالت زرتشت به پارس بود و مانی را خاتم النبیین گویند و به او اعحاب عظیم دارند و در ضمن مذهب مرصابیان را همین مذهب بوده است.
حکایت. در زمان مامون چنان بود که دستوری داده بود تا پیش او همه مذاهب را مناظره کنند. تا اینکه مردی امد متکلم که مذهب ثنوی داشت. مامون دستور داد که متکلمان و فقهای اسلام را جمع کنند برای مناظره با او .
ان مرد چون د رسخن امد گفت عاملی بینم برخیر و شر و نور و ظلمت و نیک و بد هر ایینه هر یک از این اضداد باید که صانع دیگر باشد زیرا خرد قبول نیکند که صانع نیکی کند و هم او بدی کند و مانند این حجت ها اورد.
از اهل مجلس صدا امد که ای مامون با چنین شخصی مناظره جز با شمشیر نباید کرد پس مامون یک لحظه خاموش شد بعد از او پرسید مذهب چیست؟ گفت مذهب انست که صانع دو است _ یکی صانع خیر و یکی صانع شر و هر یک را فعل و صنع او پیدا است. انکه خیر کند شر نمیکند و انکه شر میکند خیر انجام نمیدهد .
مامون گفت .هر دو به افعال خود قاذرند یا عاحز؟ جواب داد. هر دو به افعال خود قادرند و صانع هرگز عاجز نیست .
مامون گفت هیچ عاجزی به اینها راه یابد . گفت نه. و چگونه معبود عاجز بود!
مامون گفت . الله اکبر صانع خیر خواهد که همه به او باشند و صانع شر نباشد و یا صانع شر خواهد که صانع خیر نباشد و به خواست و مراد ایشان باشد. گفت
نباشد و یکی را بر دیگری دست نیست .مامون گفت پس عجز هر یک از این دو ظاهر گشت و عاجزی خدا را نشاید و ان ثنوی متحیر شد تا اینکه دستور دادند انرا بکشند.
یا حق
تصاویری از چند صفحه نخست فایل :

توجه فرمایید بدلیل تهیه ی تصویر با نرم افزار های خارجی متن نمایش داده شده در تصاویر ممکن است دارای اشکالاتی در نمایش برخی حروف باشد که در فایل اصلی بدون مشکل است