پیوند ها

قسمتی از متن :
1
20
بسم الله الرحمن الرحيم
صحنه:
همه جا تاريك است. صدايي به وضوح به گوش مي رسد. اين صدا صداي مشاجره زاؤس و همسرش سه ميلي همراه با صداي گريه فرزندشان. ديو نيزوس است.
صداها:
زئوس: اين هم از اين بچه ات.
سه ميلي: همچنين ميلي انگار بچه تو نيست. خاك بر سرت كنن … معلومه، با چنين باباي سيب زمين اي بايد هم بچه اقندر ننر با بياد.
زئوس: ببخشد. همسر عزيزم كه ايشون صبح تا شب. شب تا صبح چسبيدن به شما.
سرميلي: چرا دروغ مي گويي… مگر تو مجال مي دهي كه او هم يك لحظه از آغوش گرم من استفاده كند.
زئوس: حرف زدن با شما زن ها چز اينكه اصاب خرد كند هيچي ندار، ناچارم يك بار ديگر با تو بازي كنم و حقت را بگذارم كف دستت.
سه ميلي: حرفي نيست عزيزم، با كمال ميل قبول ميكنم.
زئوس:/ خطاب به ديو نيزوس/ د خفته شو بچه…
/ صداي گريه بچه بالا مي رود، با موسيقي ميكس شده و فيد مي شود. پرده باز مي شود. صحنه نشانگر يك كاخ با نماي يوناني است. شاه و قلعه بان در صحنه حضور دارند. شاه بسيار مضطرب و در همه حال قدم زدن است.
قلعبان: عاليجناب اندكي تحمل بفرمائيد…. جناب وزير، هم اكنون فراخواهند رسيد.
شاه: نمي توانيم، نمي توانم.
قلعبان: جسارت است عاليجناب…. خوابي كه شما ديده ايد بيشتر شبيه افسانه است تا خواب.
شاه: لطفاً حرف نزنيد جناب قلعه بان، حالمان مساعد نيست.
/وزير وارد مي شود/
وزير: عاليجناب سلامت باشند.
1
2
شاه: بگو… بگو كه ديگر كاسه صبرمان لبريز شده است.
وزير: عاليجناب … نبابر تعاريف و پيشگويي هاي تير زياس و كالكاش غيبگو، خداوندگار جنگ برفراز كوه المپ كه بر مردم آخايي زبان درازي ميكند و تاج شاهي شما را تمسخر ميكند همان عامل جنگ است. جنگ ميان مردم آخايي و مردم تروا در خواب شما نشان از آشوب در ميان مردم است و ضربه گرز توسط خداي خدايان زئوس بر سر خداوندگار جنگ و خودنمايي او به همسرش ايزد بانو سه ميلي نشان از نارضايتي ديو نيز وس و وجود اختلاف ميان زئوس و سه ميلي بزرگوار است. آنها گفته اند كه هر چه سريعتر عوامل آشوب را پيدا كرده و برخي از كوه المپ ببريم و قربانيشان كنيم. تا آتش خشم خدايان ما را فرا نگيرد.
شاه: آه، چه رخداد شومي …. عوامل آشوب چه كساني هستند؟
وزير، متأسفانه هر دو پيشگو از گفتن نام عامل يا عوامل آشوب امتناع كردند.
شاه، براي چه؟
وزير، از ترس جانشان… حتي با آنكه خود حفظ امنيت آنان را متقبل شدم باز هم حذر كردند.
شاه، حال بايد چه كرد؟ به زودي آتش خشم خدايان تمام شهر را مي سوزاند.
قلعه بان: جسارت است قربان … اگر اجازه بفرمائيد يك يك مردم را برفراز كوه المپ ببرم و از بدنشان سر جدا سازم تا خود عامل نارضايتيشان را معرفي كنند.
شاه: جناب قلعه بان از شما خواهشمندم نظريات خود را در جشنواره بزرگ ديونيزوس بيان كنيد … به حتم جايزه اي دريافت خواهيد كرد.
وزير: شهريارا اگر بنده را مختار بداريد تا آزادانه عمل كنم بدون آنكه نياز به قرباني كردن شخصي بر فراز المپ باشد خشنودي مردم و خدايان را به دست خواهم آورد.
شاه: اما پيشگويان به قرباني كردن برفراز المپ براي خدايان تاكيد كرده اند.
وزير: فكر آن را هم كرده ام قربان …. به جاي انسان، حيواني را قرباني مي كنيم.
شاه: /پس از كمي فكر/ بسيار خوب شما مختاريد، ديگر چه؟
تصاویری از چند صفحه نخست فایل :

توجه فرمایید بدلیل تهیه ی تصویر با نرم افزار های خارجی متن نمایش داده شده در تصاویر ممکن است دارای اشکالاتی در نمایش برخی حروف باشد که در فایل اصلی بدون مشکل است
برچسب های مهم