پیوند ها

نام فایل : تاريخ صد ساله ی جنبش های سوسياليستي 15 ص
فرمت : .DOC
تعداد صفحه/اسلاید : 17
حجم : 15 مگابایت
تاريخ صد ساله ی جنبش های سوسياليستي، کارگری و کمونيستی ايران
1386- 1284
بخش يکم از انقلاب مشروطيت 1284 تا انقلاب 1357
درآمد
تاريخ پيدايش و رواج انديشه های سوسيال- دمکراسی و شکل گيری نخستين هسته های سوسياليستی در ايران هنوز به کاوش های بسيار نياز دارد. آنچه درباره ی آن گفته و نوشته شده، پژوهش هايی ابتدايی است که در بسياری موارد کامل نيستند. مسلم است که انديشه ها و ديدگاه های سوسياليستی برای اولين بار در تاريخ ايران توسط نويسندگان ايرانی که در سالهای 1259 تا 1275 خورشيدی (1896-1880 ميلادی ) در خارج از مرزهای ايران برای نشريه های ايرانی برون مرزی قلم ميزدند، معرفی شدند.
پس از سرنگونی دولت مترقی و اصلاح طلب ميرزا حسين خان مشيرالدوله، درسراسر کشور، بار ديگر در سال 1259 موج سرکوب و سانسور حاکم شد و در دوره ی شانزده ساله ی استبداد ناصری (از پايان عصر صدراعظمی ميرزا حسين خان مشيرالدوله معروف به سپهسالار در 1259 خورشيدی تا ترور ناصرالدين شاه در سال 1275خورشيدی) تعدادی از اصلاح طلبان و آزاديخواهانی که به ناچارايران را ترک کرده بودند، در خارج از مرزهای " ايران استبداد زده" پديده ی نوپای مطبوعات ضد استبداد ناصری را در تبعيد بنا نهادند و تاريخ معاصرايران با مطبوعات مستقل ورق خورد. در اين دوره، روشنفکران و روزنامه نگاران ايرانی درخارج از کشور با آسودگی خاطر و به دور از دخالتهای سرکوبگرانه ی " اداره انطباعات مبارکه" و سانسورچيان، " قلم را در جهت منافع ملی به کار گرفتند" و توانستند بذر انديشه های سوسيال- دمکراسی و سوسياليسم را به عرصه ی ادبيات سياسی ايران بپاشند و مردم ايران را با مفاهيم انديشه های مترقی آشنا سازند. روزنامه ی " اختر" يکی از نشريه های معتبر آن زمان بود که توسط روزنامه نگاران ايرانی در خارج از کشور انتشار می يافت ؛ اين نشريه خدمات ارزنده ای در معرفی و ترويج سوسياليسم و وقايع مربوط به قيام تاريخی " کمون پاريس" و عمر هفتاد و دو روزه ی آن انجام داد.
" اختر" به مديريت محمد طاهر تبريزی در استانبول انتشار می يافت که با تشويق نويسندگانی چون ميرزا نجفعلی خان خويي، ميرزا آقاخان کرماني، شيخ احمد روحي، ميرزا مهدی خان تبريزی ( ناشر روزنامه ی "حکمت" در قاهره) و ميرزا محمد خان کاشانی ( ناشر روزنامه های "ثريا" و "پرورش" در قاهره) توانست نشريه ی " اختر" را به يکی از مهمترين منابع ترويج و گسترش انديشه های آزاديخواهي، برابری طلبی و سوسياليستی تبديل سازد. برخی از نويسندگان و روزنامه نگاران " اختر" همچون ميرزا آقاخان کرمانی به طور مستقيم از انديشه های آموزگاران انقلابی و دانشمندان علوم اجتماعی نيز متأثر بود و اين امر در نوشته های او که به طور مستمر در روزنامه ی " اختر" چاپ ميشد، متبلور است.
ميرزا آقاخان کرمانی که با پيگيری مداوم عليه استبداد ناصری قلم ميزد، به مرام و جهان بينی سوسياليسم، آنارشيسم و نيهيليسم استناد و آنها را به خاطر " مساوات" طلبی تقديس ميکرد. او مينويسد که " مسأله مقدسه مساوات" مد نظر سوسياليسم است و سوسياليستها " اولين وظيفه ی انسانيت را همين ميدانند". ميرزا آقاخان درنوشته های خويش تأکيد ميکند که سوسياليست ها خواهان "مساوات در ثروت هستند" و معتقدند که همه ی انسانها بايد "در امتيازات ملی مساوی باشند" و مالکيت بايد لغو گردد. زيرا به نظر او "زمين تصاحب بردار نيست، بايد بين مردم مشاع باشد." او در نوشته های خويش تاکيد می کند که املاک و اراضی را " جمعی بی استحقاق ربوده اند" و از"دزدی و تقلب، صاحب دولت و ثروت شده اند"، در حالی که کارگران معدن در " سوراخ های مثل گور همچون موش کور، زحمت می کشند ." به عقيده ی ميرزا آقا خان کرماني، سوسياليست ها، آنارشيست ها و نيهيليست ها "با انگيزهای وصف ناپذير و پر شور در برانداختن ريشه ی فقر و فلاکتی هستند که براثر شناعت و ستمگری بی انصافان عالم پيدا شده است." اينان جملگی می کوشند تا " مساوات و مواسات را در گيتی اجرا نمايند." (1)
بايد توجه کرد که سخنان و نوشته های ميرزا آقا خان کرمانی تحت تاثير جو حاکم در اواخر قرن نوزدهم ميلادی کشورهای اروپای آتلانتيک و روسيه بود. جوی که جنبش های آنارشيستی و نيهيليستی از نيروهای اجتماعی قابل ملاحظه ای برخوردار بودند و هنوز جايگاه خود را در آن جوامع به انديشه های منسجم سوسياليستي، به ويژه مارکسيسم که پايه ی فلسفی و اجتماعی آن استوار بود، نداده بودند.
تا آنجا که پژوهش های مورخين تاريخ سوسيال- دمکراسی و سوسياليسم در ايران نشان ميدهد قديمی ترين سند مشخص درباره ی مقوله ی سوسياليسم مربوط به مقاله ای است که در روزنامه ی " ايران" با مديريت و سردبيری محمد حسن خان صنيع الدوله، چاپ تهران، شماره ی 412 به تاريخ 18 اسفند 1258 خورشيدی (8 مارس 1880) به نقل از روزنامه ی "اختر" چاپ استانبول انتشار يافته است. چون اين سند از نظر تاريخ انتشار انديشه های سوسياليستی در ايران اهميت خاصی دارد به چند نکته درباره ی آغاز رواج افکار سوسياليستی درکشور ايران می پردازيم .
1- بايد خاطرنشان ساخت که اين مقاله ی مستند تحت تأثير بزرگترين واقعه ی آن زمان يعنی قيام کمون پاريس، بزرگترين جنبش کارگری قرن نوزدهم، در نهمين سالگرد آن به رشته ی تحرير در آمده است. درسال 1871، مردم پاريس در روز 28 اسفند 1249 خورشيدی (18 مارس 1871 ميلادی) به رهبری کارگران انقلابی پس از شش ماه جنگ عليه ارتش اشغالگر پروس و هيأت حاکمه ی انقياد طلب دولت فرانسه، برپايی نخستين حکومت کارگری را در تاريخ بشر اعلام نمودند. با اينکه اين حکومت کارگری بيش از هفتاد و دو روز دوام نياورد و در آخرين روزهای ماه مه و اولين روزهای ماه ژوئن سال 1871 توسط نيروهای نظامی دولت فرانسه با حمايت آشکار نيروهای اشغالگر پروس سرکوب گشت، اما نقطه عطفی بسيار مهم در جنبش های اجتماعی اروپا محسوب می شود که به کمون پاريس معروف گشت و در تاريخ مبارزات کارگران کشورهای مختلف جهان از اهميت بسياری برخوردار است.( 2) هنوز هم پس از صد و سی و پنچ سال از وقوع آن، کمونيست ها، سوسياليست ها و ديگر نيروهای برابری طلب، سالروز اين پيشامد تاريخی را جشن می گيرند. تصادفی نيست که مقاله ی مستند مندرج در روزنامه ی "اختر" در ماه مارس 1880 ( نهمين سالروز قيام کمون پاريس) نوشته شده است.
2- اين مقاله که به خاطر رعايت مسايل امنيتی دوران استبداد ناصری بدون نام مؤلف درج گرديده است، اما بررسی سبک نگارش، استفاده از واژه ها و برخورد نظری نويسنده به وقايع مربوط به قيام کمون پاريس و توجه او به سرانجام نافرجام قيام و جهانبينی فعالين ورهبران اين قيام، نشان ميدهد که اين مقاله توسط ميرزا آقاخان کرمانی نگاشته شده است. تعمق در انديشه های ميرزا آقاخان کرمانی و بررسی جهانبينی او به ويژه در امر برابری طلبی و مقوله هايی چون " مساوات و مواسات" و ترويج آنها در ايران گمان ما را در اينکه نويسنده ی آن مقاله ی مستند در روزنامه ی "اختر" همان ميرزا آقاخان کرمانی است، به يقين تبديل می سازد (3).
تا آن جا که اطلاع در دست است ميرزا آقاخان کرمانی شايد نخستين نويسنده ی ايرانی است که در اواخر قرن نوزدهم مقاله ها و گزارش های بسياری راجع به سوسياليسم و ديگر شيوه های فکري، تهيه و منتشر کرده است. ولی سالها پيش از ميرزا آقاخان کرمانی برخی از حکما و فلاسفه ی ايران نيز به مسايل برابری طلبی و انديشه های اشتراکی توجه کرده و در نوشته های خود به آن مقوله ها پرداخته بودند. اينک به شواهدی که اين ادعا را تأييد ميکند می پردازيم .
1- سخن از سوسياليسم و مفهوم آن در کشورهای خاورميانه ازجمله کشور ايران، پس از نيمه ی اول قرن نوزدهم رواج داشته و در آثار نويسندگان و متفکران آن دوران انعکاس يافته است. به طور مثال بررسی نوشته های حاج ملا هادی سبزواری (4) و ميرزا ابوالحسن جلوه نشان ميدهد که نمونه هايی شبيه به انديشه ی سوسياليسم تخيلی در جهان بينی ايده آليستی آنان وجود داشته است. اعتقاد سبزواری درباره ی مالکيت خصوصی که آن را "امری اعتباری و اضافی ميدانست" در نيمه ی اول قرن نوزدهم درميان نخبگان جامعه شهرت داشت. تمايل هواخواهانه ی ميرزا ابوالحسن جلوه به جنبش بابيه در دهه های 1850 و 1860 که در بعضی عرصه ها دارای انديشه های اشتراکی و برابری طلب بود، نيز ثبت شده اند. ابوالحسن جلوه در سالهای پر تلاطم 1269 تا 1270 خورشيدی (1891-1890 ميلادی) از جنبش "تحريم تنباکو" که در واقع نخستين خيزش ضد استعماری در ايران بود، حمايت جدی کرد و انديشه های برابری طلبانه وروش سياسی خود را ترويج داد. اما اين نوع انديشه های پراکنده و ايده آليستي، نسبت به بافت واوضاع اقتصادی و اجتماعی ايران آن زمان که استبداد پادشاهی حاکميت مطلق داشت، نتوانست به عنوان يک جريان فکري، روند رشد طبيعی خود را طی کند و به زايش و گسترش يک جهانبينی منسجم اجتماعی و سياسی تبديل گردد. اين امر در مورد نويسندگان و روزنامه نگارهای لائيک و غير مذهبی که درآن زمان برای نشريه های "اختر"، "ثريا"، "حکمت" و "پرورش" در خارج از مرزهای ايران قلم ميزدند نيز صدق ميکند.
2- همان طور که اشاره شد، ميرزا آقاخان کرمانی در گزارش های خود درروزنامه ی "اختر" نيهيليستها، سوسياليستها و آنارشيستها را متعلق به يک جبهه ميدانست و تا آنجا که اطلاع در دست است هرگز موفق نشد که به تفاوتهای اساسی اين جنبش های اجتماعی آگاهی يابد. وی در مقاله ی روزنامه ی رسمی "ايران" پس از گزارشی کامل درباره ی چگونگی قيام و انقلابيون فعال حکومت 72 روز کمون پاريس را که بيشتر آنها سوسياليست و کمونيست بودند، نيهيليست خوانده و هدف آنان را چنين توضيح داده است:
"اصل مقصود اين گروه آنست که فقرا و عمله را در کل اموال مردم مشترک سازند و از اين راه معيشت و سعادت حال فقرا و رنجبران را خاطر جمعی بدهند و در اين
خصوص مؤلفين بسيار تأليفات بيشمار نوشته اند و حتی بعضی مصنفين اين عقيده را جايز دانسته اند که جميع اموال اغنيا بايد بالسويه در ميان فقرا تقسيم شود و در ميان همه مردم اشتراک عمومی حاصل گردد."
اين توضيح نشان می دهد که نويسنده ی مقاله، انقلابيون سوسياليست و کمونيست را با نيهيليست ها و آنارشيست ها در يک مجموعه قرار ميدهد و تفاوت اساسی سوسياليسم مارکسيستی و سوسياليسم غيرمارکسيستی را تميز نميدهد. نويسنده، بارها سوسياليستها و کمونيستها را که از نظر او نيهيليست بودند، متعلق به "اهل اباحه" دانسته و تصريح ميکند که هدف آنها "همان اباحه و اشتراک اموال و زنان بوده است." گفتنی است که درنيمه ی دوم قرن نوزدهم و حتی در دهههای نيمه ی اول قرن بيستم، مقوله های "اشتراک زنان"، "محو خانواده" و "جدايی کودکان از مادران"، بخشی از اتهاماتی بود که نظريه پردازان طبقات حاکم در کشورهای مختلف جهان به سوسياليستها و کمونيستها وديگر نيروهای برابری طلب و انقلابی نسبت ميدادند. بررسی اين مقاله نشان ميدهد که نگارنده، با اينکه يک روشنفکر ضد نظام پادشاهی در ايران بوده و ازيک نوع شيوه ی تفکر سوسياليستی و انديشه ی برابری طلب متأثر است، ولی به صراحت از روشی رايج و شيوه ای سنتی پيروی کرده و سوسياليست ها، کمونيست ها، آنارشيست ها و نهيليست ها را زير مجموعه ی "اهل اباحه" دانسته است.
به هر روی عليرغم تفوق جهانبينی ايده آليستی و تفکر متافيزيکی در انديشه های سوسياليستي، حکما و نويسندگان وروزنامه نگارهای معروف آن دوره، به جرات ميتوان اذعان داشت که آنها با جسارت و شهامتی که از خود نشان دادند سنگ بنای شکل گيری و رشد انديشه های سوسيال- دمکراسی را بنا نهاده و بستر سياسی اجتماعی کشور ايران را در آن زمان برای نفوذ و گسترش انديشه های سوسياليستی و کمونيستی در عصر انقلاب مشروطيت آماده ساختند.
فصل اول
جنبش های سوسيال- دمکراسی و کارگری در عصر مشروطيت
عليرغم تبليغ و ترويج انديشه های سوسياليستی و سوسيال-دمکراسی در ايران توسط روزنامه نگارهای مترقی در اواخر قرن نوزدهم، به ويژه در دوره ی پس از قتل ناصرالدين شاه در سال 1275 خورشيدی (1896 ميلادی) تا آغاز انقلاب مشروطيت، جهت ساماندهی و سازماندهی عناصر سياسی و اجتماعی که به انديشه های سوسياليستی و آزاديخواهی اعتقاد داشتند، تلاش های بسياری انجام شد اما هيچ کدام موفق به ايجاد تشکل يا سازمان سياسی نشدند. با آغاز فعاليت های سياسي، اجتماعی در آستانه ی انقلاب مشروطيت ايران، روشنفکران ايرانی که تحت تأثير روشنفکران و کارگران انقلابی کشورهای روسيه ی تزاري، ترکيه ی عثمانی و مصر قرار گرفته بودند، برای نخستين بار به تدارک اولين سازمان سوسياليستی پرداختند.
سازمان همت
نخستين سازمان سياسی ايرانی درسال 1283 خورشيدی (1904 ميلادی) توسط برخی از روشنفکران و کارگران و تجار ايرانی که در جستجوی تحصيل و کار و تجارت به ايالات قفقاز روسيه ی تزاری مهاجرت کرده بودند در باکو تأسيس گرديد. اين سازمان که "همت" نام داشت، توسط روشنفکرانی هدايت ميشد که تحت تأثير وقايع سياسی آن زمان با سوسيال- دمکراتهای انقلابی (بلشويک) روسيه در ايالات قفقاز، ارتباط تنگاتنگ داشتند و اين سازمان در اندک مدتي، بسياری از ايرانيان مهاجر به ويژه کارگران و دانشجويان ايرانی ساکن آن مناطق را به عضويت خود درآورد. در سالهای آغازين قرن بيستم نزديک به سی هزار کارگر مهاجر ايرانی در شهرهای مختلف ايالات قفقاز به ويژه در شهرهای باکو، گنجه، تفليس زندگی می کردند. درسال 1905، در کشاکش آغاز انقلاب مشروطيت، تعداد اين کارگران به شصت و دو هزارنفر رسيد. اين آمار شامل کارگرانی است که دارای گذرنامه بودند و اگر کارگران ايرانی را که بدون گذرنامه و يا غير قانونی وارد روسيه شده بودند، به اين آماراضافه کنيم، تعداد ايرانيان مقيم قفقاز نزديک به صدهزار نفر می رسيد. (5)
فقرو فلاکت در روستاهای ايران و همچنين ورشکستگی کسبه و سرمايه داران کوچک در شهرهای ايران به خاطر رقابت های شرکت های روسيه ی تزاری و امپراطوری انگلستان موجب شد بسياری از مردم ايران درسالهای آغازين قرن بيستم برای تلاش معاش، آواره ی شهرهای مرزی ايران و روسيه ی تزاری و ترکيه ی عثمانی شوند. بيشتر مهاجران تيره روز به مراکز صنعتی روسيه ی تزاری سرازير ميشدند که نزديکترين آن به ايران مراکز معادن نفت باکو و حومه ی آن بود. زين العابدين مراغه ای در کتاب خود به نام " سياحت نامهً ابراهيم بيگ" درباره ی بحرانهای اقتصادی و فقر و فلاکت در روستاها از يک سو و استثمار و ستم حاکمان محلی از سوی ديگر که منجر به مهاجرتهای هزاران ايرانی به خارج از کشور، به ويژه نواحی قفقاز می شدند، چنين می نويسد:
" اولا در ايران امنيت نيست، کار نيست، نان نيست، بيچارگان چه کنند. بعضي، از تعدی حکام، برخی از ظلم بيگلربيگي، داروغه و کدخدا. اين ناکسان درهر کس بو می بردند که پنچ شاهی پول دارند به هزار گونه اسباب چينی بر او می تازند. به يکی ميگويند که برادرت سرباز بود از فوج گريخته، به ديگری می آويزند که پسر عمويت چندی قبل شراب خورده، ...حتی همسايه را در عوض گناه ناکردهً همسايه گرفته حبس و جريمه
ميکنند."
به هر روی اين مهاجرتها که سالها ادامه يافت بخش بزرگی از روشنفکران و کارگران ايرانی را با فعاليت های انقلابيون کشور ميزبان آشنا ساخت. در واقع زندگی در ميان کارگران آگاه، تماس با انقلابيون و شرکت د ر مبارزه ها و اعتصابها، اثر چشمگيری در ارتقای سطح آگاهی کارگران و نسل آنان بر جای گذاشت و آنها را آماده ی مبارزه در کشور خويش و انتقال تجربه های ارزشمند و انديشه های نوين سوسياليستی به هم ميهنان خود نمود. شايان توجه است که در اين شرايط، وقايعی در جهان به وقوع پيوست که بدون ترديد موجب تقويت روحيه ی انقلابی ايرانيان مقيم ايالات قفقاز و همچنين اعضای سازمان "همت" شد. ناکامی امپراطوری انگليس در تسخير کامل کشور آفريقای جنوبي، شکست روسيه ی تزاری از کشور ژاپن و از همه مهمتر انقلاب 1905 روسيه، بخش مهمی از وقايع سالهای آغازين قرن بيستم بود که بنا به نظر بسياری از مورخين ايرانی از جمله احمد کسروی در شکل گيری و گسترش انقلاب مشروطيت ايران نقش بسزايی داشتند و دربستر چنين شرايطی بود که مؤسسين سازمان "همت" موفق شدند که بخش بزرگی از روشنفکران و کارگران ايرانی را که در آن زمان در شهرهای قفقاز مشغول تحصيل، تدريس و کار بودند به عضويت سازمان خود در آورند.
دست اندرکاران و اعضای فعال سازمان "همت" با جناح بلشويک حزب سوسيال- دمکرات کار روسيه به رهبری ولاديمير ايليچ لنين رابطه ی تشکيلاتی داشتند و به فعالين بلشويک کمکهای فراوانی می کردند. يکی از اين کمک ها نقل و انتقال نشريه ها، به ويژه نسخه های روزنامه ی "ايسکرا" ( اخگر) (6)، ارگان رسمی آن بود که در اروپا در شهرهای لايپزيک، مونيخ و وين چاپ و از راه تبريز به باکو و ديگر نقاط روسيه ی تزاری ميرسيد. در آن زمان روزنامه ی "ايسکرا" که لنين نشر آن را برای تشکيل و تقويت يک حزب طراز نوين کارگری امری ضروری ميدانست، توسط خودش و همسرش ناديا کروپسکايا در شهرهای آلمان و اتريش چاپ و به وسيله ی بلشويکها از طريق کشورهای همجوار ايران به تبريز ارسال می شد و فعالين سازمان "همت" در شهر تبريز که مدتی بعد حزب سوسيال - دمکرات (فرقه اجتماعيون-عاميون) ايران را تأسيس کردند، نسخه های "ايسکرا" را به باکو می رساندند. به طوری که از مکاتبه های دستاندرکاران و خبرنگاران "ايسکرا" مشاهده می شود اين کار بسيار مهم را لنين و کروپسکايا نظارت ميکردند. در نامه ای که کروپسکايا در بهار 1901 از سوييس به مسئول اين کار در حاجی طرخان (هشترخان) نوشته است تأکيد ميکند:
...