پیوند ها

نام فایل : سه مفهوم اساسیسیاست بین الملل، روابط بین الملل و سیاست خارجی
فرمت : .ppt
تعداد صفحه/اسلاید : 63
حجم : 3 مگابایت
بسم الله الرحمن الرحیم
سیاست بین الملل(International Politics)
تعریف: عبارت است از مجموعه اقدامات و کنشهای متقابل کلیه واحدها و بازیگران اعم از واحدهای حکومتی و نیز نهادهای غیردولتی و نیز روابط میان ملتها در کنار روابط میان دولتها. در نتیجه روابط بین الملل حوزه وسیع تری از کارکردهای رسمی دولتی و حکومتی در نظام بین المللی را به نمایش میگذارد.
نکته: هر چند فرض بر این است که دولت به نمایندگی از سوی ملتها اقدام به کنشهای سیاسی در قبال یکدیگر مانند برقراری روابط دیپلماتیک، قطع روابط سیاسی، جنگ و ... دست می زنند اما در عمل نمیتوان مدعی شد که دولتها واقعا به نمایندگی از ملتهای خود تصمیم میگرند و آن را به اجرا میگذارند.
سیاست خارجی(Foreign Policy)
تعریف: عبارت است از یک استراتژی یا یک رشته کنش(Action) از پیش طراحی شده توسط تصمیم گیرندگان حکومتی در قبال یک یا چند واحد سیاسی(حکومتی) دیگر با هدف دستیابی به اهداف معین و در چارچوب منافع ملی و در محیط بین المللی.
اشتراک و تفاوت میان سیاست خارجی، سیاست بین الملل و روابط بین الملل:
سیاست خارجی و سیاست بین الملل:
1. نقطه اشتراک: هر دو مربوط به رفتارهای انجام شده توسط واحدهای سیاسی و حکومتی(رسمی) است و نه غیردولتی.
2. نقطه تفاوت: در سیاست بین الملل با اندرکنش(Inter-Action) دولتها در قبال یکدیگر سروکار داریم اما در سیاست خارجی با کنش(رفتار یک دولت) در قبال یکدیگر
1. نقطه تفاوت:
تفاوت اول: سیاست خارجی به رفتارهای انجام شده در سطح رسمی-حکومتی بر میگردد اما روابط بین الملل هر دوگونه رفتار حکومتی و غیرحکومتی را در بر میگردد.
تفاوت دوم : سیاست خارجی به کنش یک واحد در قبال سایر واحدها می پردازد اما در روابط بین الملل با اندرکنش سروکار داریم.
2. نقطه اشتراک:
سیاست خارجی بخشی از روابط بین الملل به شمار می رود.
شباهت:
هر دو به اندرکنش(کنش و واکنش) میان بازیگران در عرصه بین المللی می پردازند.( بر خلاف سیاست خارجی که فقط به کنش می پردازد).
تفاوت:
سیاست بین الملل به اندرکنش واحدهای سیاسی رسمی حکومتی(دولتها) در نظام بین الملل می پردازد اما روابط بین الملل این اندرکنش را هم میان واحدهای سیاسی رسمی و هم واحدهای غیررسمی مورد توجه قرار می دهد.
-تفاوت:
1. سیاست خارجی به رفتارهای انجام شده در سطح رسمی-حکومتی بر میگردد اما روابط بین الملل هر دوگونه رفتار حکومتی و غیرحکومتی را در بر میگردد.
2.سیاست خارجی به کنش یک واحد در قبال سایر واحدها می پردازد اما در روابط بین الملل با اندرکنش سروکار داریم.
-اشتراک: سیاست خارجی بخشی از روابط بین الملل به شمار می رود.(رابطه عموم و خصوص مطلق)
سیاست خارجی سیاست بین المللی روابط بین الملل
مشکل اول: توسعهنیافتگی نظریهپردازی در روابط بینالملل
مشکل دوم: سیاستزدگی رشته روابط بینالملل
مشکل سوم: ناهمگونی نظام یا جامعه بینالمللی
مشکل چهارم: تعدد متغیرها و معمای دقت/جامعیت در نظریهپردازی
تئوریپردازی برای هر علم یک فرایند ضروری و اجتنابناپذیر به شمار میرود که هدف نهایی از آن طبق دیدگاه دیوید سینگر، سه چیز است:
ارائه یک مدل برای توصیف(description) یک پدیده در درجه اول؛
تبیین(explanation)آن در درجه دوم؛
همچنین ارائه پیشبینیprediction))و تجویز راهکارها و راهحلها در خصوص شرایط تکرار یک موضوع خوشایند(همکاری، صلح و ...)یا جلوگیری از تکرار یک موضوع نامطلوب(نزاع، تنش، بحران، جنگ و ...)در آینده
به طور خلاصه، یک تئوری موفق و علمی ضمن شناسایی و توصیف دقیق یک واقعه و نیز ضمن برقرار کردن یک رابطه دقیق و معنادار میان متغیرهای دخیل در آن واقعه(متغیرهای مستقل، واسطه،کنترل، تعدیلکننده، مزاحم و وابسته)، میکوشد آینده یک پدیده خوشایند(صلح، امنیت، رفاه و....)یا ناخوشایند(ناامنی و جنگ، فقر و...)را پیشبینی کرده و راهحلهایی را برای تکرار خوشایندها و جلوگیری از تکرار ناخوشایندها ارائه دهد.
منظور از توسعهنیافتگی: عدم بلوغ یا تکاملنیافتگی نظریههای روابط بینالملل است. استدلالی که در این زمینه مطرح می شود این است که: دیسیپلین یا رشته روابط بینالملل(IR ) بر خلاف دیسیپلین سیاست(Politics) توسعه چندانی نیافته است زیرا سیاست ناظر و معطوف به زندگی در قلمروی داخلی است که عرصه “زندگی مطلوب” (Good Life)است در حالی که روابط بین الملل نهایتا در حصار دغدغههای به مراتب ابتداییتر و تکامل نیافتهتری مانند بقاء(survival) و صلح(peace)گرفتار میماند.
بر اساس این ادعا: هموغم نظریههای روابط بینالملل تلاش برای حفظ موجودیت و حیات بازیگران در عرصه پرتنش و پرمخاطره بینالمللی و جلوگیری از نابودی آنهاست در حالی که نظریههای سیاست مدتهاست از دغدغه بقا و فاز موجودیت عبور کرده و به رفاه، پیشرفت، و در یک کلام زندگی مطلوب نزدیک شده است. در حقیقت، بر اساس این نوع تحلیل حداکثر افق دید و نهایت خدمت نظریهها در روابط بینالملل توصیف، تبیین و حداکثر تجویز صلح دایمی(Perpetual Peace)و بقاء است که البته آن هم هنوز به صورت یک آرزوی دست نیافتنی در نظام بینالملل باقی مانده است و واقعیت قضیه این است که صلح و امنیت هرگز در قلمروی روابط بینالملل پایدار و ماندگار نبوده است.
محرک اصلی طرح چنین بینش و تحلیلی درباره مشکل توسعهنیافتگی در عرصه تئوریپردازی روابط بینالملل، مقاله معروف ”مارتین وایت“ از نویسندگان و بانیان مکتب انگلیسی روابط بینالملل است.وی در این مقاله، تحت عنوان“چرا هیچ نظریه بین المللی وجود ندارد؟” میان نظریهپردازی در حوزه علم سیاست و علم روابط بینالملل تمایز و تفکیک قایل شده است:
وایت در این مقاله تاثیرگذار دست به مقایسهای میان“تئوری سیاسی” و “تئوری بینالمللی” میزند و معتقد است سنت تئوریک در عرصه داخلی غنی و در عرصه بینالمللی، ضعیف است. وایت برای اثبات فقر تئوریک در حوزه بینالملل در مقایسه با سیاست داخلی، وضعیت نظم، قواعد و قانون را در دو قلمروی داخل و خارج با یکدیگر قیاس میکند و نتیجه میگیرد:
در حالیکه عرصه داخلی، عرصه ظهور و بروز کاکرد مثبت و سازنده نظم/قانون است، عرصه بینالمللی فاقد این عناصر بوده و خشونتزده است.نتیجتا در حالیکه وقوع انقلاب یا جنگ داخلی در ساحت داخلی، یک استثناء و فرع بر صلح و آرامش در نظر گرفته میشود،در روابط بینالملل این ناامنی/بینظمی است که مسئلهای عادی و صلح یک استثناء به شمار میرود.
در حالیکه رسالت نظریه سیاسی و سنت قوی تئوریک آن نیل به یک زندگی ایدهآل و مطلوب است، هدف نظریهپردازی در روابط بینالملل به دلیل عدم بهرهمندی از یک سنت قوی تئوریک، نهایتا تضمین بقاء و جلوگیری از تنازع است و این همان چیزی است که به اعتقاد وایت جامعه داخلی را به قلمروی زندگی مطلوب و یا به تعبیری قلمروی عدالت تبدیل می سازد و نظام بینالملل را به عنوان قلمروی بقاء و برقراری امنیت و نظم رقم میزند.
1. نادرستی استقلال و تمایز کامل حوزه سیاست داخلی از حوزه سیاست بینالمللی: این پیشفرض اینگونه قلمداد میکند که نمیتوان هیچ ارتباط معنادار و مستمری میان دغدغه بقاء در عرصه بینالمللی و دغدغه زندگی مطلوب در عرصه سیاست داخلی تصور کرد: ایراد اساسی وارد به وایت در اینجا آن است که وی مرزی قطور و سترگ میان قلمروی نظریه سیاسی و نظریه بین المللی و به تبع آن میان سیاست داخلی و سیاست بین المللی ترسیم می کند و از این رهگذر یکی را (حوزه سیاست داخلی) بر دیگری(حوزه سیاست بین المللی) ترجیح می دهد.
استدلال: زندگی مطلوب در سیاست داخلی تحت تاثیر کمرنگ شدن مرز درون/برون یا داخل/خارج در عصر جهانی شدن(The Age of Globalization)، نمیتواند سرنوشتی مستقل از عرصه بقاء و روابط دولت ها در عرصه بینالمللی پیدا کند. پیشرفت اقتصادی و رفاه به عنوان یکی از شاخصههای زندگی مطلوب در سیاست داخلی کاملا مرتبط با برقراری صلح و استمرار امنیت در سیاست بینالمللی است. دو مثال:
مثال(1): عرصه داخلی و رفاه داخلی در مواردی منوط به شرایط مساعد بینالمللی است: نوسان قیمت نفت به عنوان یکی از متغیرهای تاثیرگذار بر رفاه مطلوب در بسیاری از کشورهای نفت خیز کاملا تحت تاثیر تنازع بقاء میان کشورها در عرصه بینالمللی است و هر جنگ و ناآرامی منطقهای و جهانی به شدت بر قیمت نفت به عنوان یک کالای استراتژیک و در نتیجه زندگی مطلوب شهروندان کشورهای نفتخیز تاثیر جدی و غیرقابل انکاری خواهد گذاشت.
....
مبلغ قابل پرداخت 34,000 تومان